زندگی...
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ![]()
دوستت دارم همیشه
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ![]()
در سمت چپ پیراهن من دلی خسته اما مهربان و عاشق می تپد
دلی که هرگز به قصد آزار دیگران نتپیده است
به خدا نمی دانم چگونه باید بگویم و ثابت کنم
اگر کسی بتواند کمکم کند به هر قیمتی که باشد میخرم
تا تنها بتوانم به او که باور نمیکند ثابت کنم
به او که تنها امیدم از زندگیست...
رضام من همیشه دوستت دارم
اینو بدون : ![]()
هیچکی مثه من تو رو دوست نداره اینو از تو چشام میتونی بخونی![]()
گفتم تو شيرين مني؟گفتي تو فرهادي مگر؟------

گفتم خرابت مي شوم---گفتي تو ابادي مگر؟------

گفتم اسيرت مي شوم----گفتي تو ازادي مگر؟-----

گفتم صدايم مي شنوي؟----گفتي تو فريادي مگر؟-----

گفتم که من عاشق شدم گفتي تو دلداري مگر؟----

گفتم که رخه من ببين-----گفتي که زيبايي مگر؟------

گفتم که اين شعرم بخوان---گفتي که سلطاني مگر

عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر عشق يعني ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظهها عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب عشق يعني راه رفتن توي خواب
چه قدر دوست داشتم
تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم
يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن
بماند كه آنقدر فاصله زياد شده
كه هرچه فرياد مي زنم
گويا صدايم را نه تو مي شنوي
ونه هيچ كس ديگر

وقتي شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا مي گذارد
ومن در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم
حضور آرامت مدتهاست در کنارم نيست
لبخند شيرينت را ندارم
وقتي تنهاي تنهايم
و
ياد تو تنها مهمان شبهاي بي صبح من است
من مي مانم و ياد تو و دلي پر درد
به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم
منو تنها گذاشت و رفت...
به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم
منو تنها گذاشت و رفت...
به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم
اونم منو تنها گذاشت و رفت...
ولي وقتي به تنهايي گفتم:
تا تورو دارم تنها نيستم
موندو هم دم و مونسم شد...

دلم گرفته
مثل آسمانی که پر از ابر است
شب بارانی شب ظلمت شب
سکوت شب تنهایی
پنجره ها همه بسته اند
مثل تمام امیدهای راه خیالم
چشمهایم لبریز اشکند
قلبم لبریز اندوه
سنگینی بهت و سکوت
همه غمهای عالم به یکباره به قلبم هجوم اورده اند
و
دیوارهایی که مثل حصارزندان دور و برم راگر فته اند
قلب من کویری شده
خشک اسمان هم بغض کرده
نمیبارد بر من
ببار ای ابر
دلم گرفته و دیده ام نمی بارد
چه سخت است در خویش گریستن
